تبليغاتX
در حسرت یار . . . - لحظه ها

در حسرت یار . . .

روي هر شانه سري تكيه كند وقت وداع سر ما وقت ودا تكيه به ديوار كند

لحظه ها

چقدر ثانیه ها نامردند

گفته بودند که بر می گردند

برنگشتند و پس از رفتنشان

بی جهت عقربه ها می گردند

آه این ثانیه های بیرحم

چه بلایی به سرم آوردند

نه به چشمم افقی بخشیدند

نه زبغضم گرهی وا کردند

از چه رو سبز بمانم به دروغ

لحظه هایی که یکایک زردند

لحظه ها همهمه هایی مبهوم

لحظه ها فاصله هایی سردند

بگذار زپیشم بروند

لحظه هایی که همه بی دردند!!!

سلام دوست جونایه گل خودم ان شا.. خوف که هستین؟!

نه!؟ چرا آهان  منم از درگذشت مهستی ناراحت شدم

ولی این که دلیل نمی شه سرگرمه هامون تو هم باشه بابا به رویه دنیا بخندید

(هر چند دنیا بیرحم تر از این حرفاست)

تا دنیا به روتون بخنده!!!!
بی مقدمه می خوام یه حرف صادقانه بگم رک و پوسکنده بابا

ما ایرونیا تا کی می خواییم مرده پرست باشیم

تا زمانی که مهستی بی چاره زنده بود

یکی نبود بگه این بانوی آواز ایران کیه و چی کارست؟!

اما همینکه بیچاره پرواز کرد و رفت همه شروع کردند

به این که بابا مهستی این چنین بود آن چنان بود

تو رو خدا بیاین از همین امروز تا زنده هستیم قدر

همدیگرو بدونیم  نه فردا پس فردا که سرمونو گذاشتیم زمین!!

بیایم از همین در گذشت مهستی درس بگیریم نیگا کنید همین چند ماه

پیش بود که مهستی تو همین بغل گوش ما تو کاباره تهران دبی هنرنمایی می کرد

ولی حالا پس از چند ماه تو اون ور دنیا تو امریکا زیر خلوار ها خاکه دیدین

به همین سادگی " بین مرگ زندگی فاصله بین اذان تا نماز وقتی به دنیا میای تو گوشت اذان میگن

و وقتی میمیری پشت سرت نماز میخونن "

پس بیاین همین الان که پیش همیم قدر همو بدونیم.

خوب دیگه نصیحت کافیه راستش از شنیدن درگذشت مهستی

یه جورایی شوکه شدم می دونین چرا

آخه با خودم گفتم ای خدا جون چرا هنرمندانی مثل مهستی که با آهنگ

 شون دل چند نفر و شاد می کنن باید بمیرن

و آدمای به درد نخوری مثل من کماکان باید زنده بمونه و دنیا رو به گند

بکشه؟!؟!؟! ( میگم خدا شوخی بود یه هو همین فردا عزرائیل نفرستی سراغمونااا)

راستی امروزم میگن روز مامانیه کادو خریدین واسه مامامامامانیاتون

مامانی روزت مفارک

در آخر روز مادرم تبریک میگم و همچنین درگذشت یه مادر خوب رو هم تسلیت ( مهستی )

البته یه چیزی یادم رفت بگم من که داشتم مراسم خاک سپاری رو از تلوزیون

تماشا می کردم ( آخه تلوزیون ما اروپا رو هم میگیره!! نمی دونم شاید آنتن ما قوی تره  )

دیدم لیلا فروهر اومد و بعد تسلیت شروع کرد به خوندن شعر علی گویان

من تو این صحنه اینقدر خندم گرفت گفتم لیلا دیده کسب و کار خوانندگی کساد زده تو کاره

مرثیه گویی و مداحی البته من دلیلشو می دونمااا می دونین چرا؟!؟!؟

آهان برا اینکه شوهرش گفته دیگه از این به بعد که شوهر نباید بخونی

لیلام دیده ای دل قافل اینطوری نمی شه زده تو کاره ختم و مراسم ختم تا شاید یواش یواش

شوهرشو راضی کنه واسه خوانندگی( اینم از آفات شوهر داری!)

میبینیم چجوری دارم تحلیل می کنم! خوب دیگه چرت زیاد گفتم

پاشم برم که تا ۲۰ ام امتحان دارم برام دعا کنین خدانگهدارتون!

راستی آهنگ وقتی رفتم "مهستی" رم گذاشتم تو وبلاگ که همیشه یادمون باشه شاید همین فردا

بلیط ما هم برا رفتم اوکی شد!!!!

یا حق

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/04/14ساعت 12:8 PM  توسط ·•.(¯`·.محمد میخک .·´¯).•·  |